محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

329

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

چه بنوشيم ، چون نزد خداوند استغاثه كرد ، خداوند درختى به دو نشان داد ، پس آن را به آب انداخت و آب شيرين گرديد « 1 » » و هنوز بيش از يك ماه و نيم نمىگذشت كه دوباره رو به بهانه‌گيرى آوردند ، و شگفتا كه اين بار نيز چون بار پيشين بهانه گرفتن آنان براى چيزى كم‌بها و اندك مايه بود و برخاسته از شكم‌پرستى و لذت‌جويى ، بار پيشين براى آب گوارا بود و اين بار براى خوراك ، خوراك‌هاى پس ماندهء مصريان ، كه در مصر كه بودند ، مىخوردند ، آنان در سينا بىهيچ رنج و دشوارى به « منّ » ( - عسل بيابانى ، ترنجبين ) و « سلوى » « 2 » دسترسى داشتند و سلوى و گويا همان « سمانى » ( بلدرچين ) است كه در سينا فراوان بوده و به آسانى شكار مىشده است ، و صحراى سينا همواره تا امروز مورد توجه انبوهى از پرندگان مهاجر بوده است كه هر سال در پاييز پس از پشت سر گذاشتن دريا بدان سوى مىآمده‌اند و همين كه به خشكى مىرسيده‌اند ، خسته و مانده به زمين فرود آمده و آنجا مىمانده‌اند تا اوايل بهار كه راه خود را پيش مىگرفته و صحراى سينا را به سوى دريا درمىنورديده و به جايگاه خود باز مىگشته‌اند

--> ( 1 ) . سفر خروج ، 15 : 23 - 25 . ( 2 ) . مفسران دربارهء « منّ » و « سلوى » سخنان گوناگون گفته‌اند : ابن عباس گفته است ؛ صمغ گونه‌اى بوده كه بر درختان مىباريده و آنان هر اندازه كه مىخواسته‌اند ، برداشته و مىخورده‌اند ؛ قتاده گفته است : چيزى بوده از شير سفيدتر و از عسل شيرين‌تر كه هر روز جز شنبه‌ها از سحر تا صبح همچون برف مىباريده و آنان به اندازهء روزانهء خود برمىداشته‌اند ، تنها در روز جمعه به اندازهء شنبه نيز برمىداشته‌اند ؛ برخى نيز آن را همان انگبين و عسل گفته‌اند ؛ برخى نيز گفته‌اند : عسل گونه‌اى بوده كه بر آنان فرود مىآمده و با آب مىآميخته‌اند و مىخورده‌اند ؛ برخى نيز آن را ترنجبين گفته‌اند يا چيزى كه بر درخت ترنجبين و زنجبيل فرود مىآمده ، و صمغ گونه‌اى بوده شيرين با آميزه‌اى از ترشى ( ميخوش ) ؛ برخى آن را شرابى شيرين گفته‌اند كه مىپخته و مىخورده‌اند ؛ برخى نيز آن را نان نازك گفته‌اند و كسانى نيز آن را از ريشهء منّت ( - نعمت ) و به معنى همهء نعمت‌هايى كه خداوند در بيابان به آنان ارزانى داشته بود ، گرفته‌اند . و اما « سلوى » : گفته‌اند پرنده‌اى است كه در عربى « سمانى » ( و در فارسى بلدرچين ) نام دارد ، يا همانند سمانى و بلدرچين بوده است كه صبح و شب يا هرگاه مىخواسته‌اند از آسمان براى آنان مىآمده است يا باد جنوب آنها را برايشان مىآورده و هر كس هر اندازه مىخواسته ، مىگرفته است ؛ برخى نيز گفته‌اند : آن مرغان بريان و پخته براى آنان مىرسيده است و همچون « من » ، هر روز جز شنبه‌ها از سحر تا صبح فرود مىآمده و هر كس به اندازهء روزانهء خود برمىداشته و تنها در روز جمعه‌ها براى شنبه‌ها ذخيره مىكرده‌اند ، اما كم‌كم در ديگر روزها نيز بيشتر از اندازه برداشتند ، و آنچه مىماند بويناك و گنديده مىگرديد و از اين روى خداوند ، ديگر براى آنان نفرستاد ، برخى نيز گفته‌اند : « سلوى » در زبان كنعانى همان عسل است ( تفسير طبرى ، 1 / 293 - 298 ؛ تفسير نسفى ، 1 / 49 ؛ تفسير خازن ، 3 / 63 ؛ روح المعانى ، 1 / 263 ؛ تفسير الدر المنثور ، 1 / 70 - 71 ؛ صفوة التفاسير ، 1 / 60 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 1 / 66 ) .